تبلیغات
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ... - تابوت را گذاشت ...
 
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ...
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم / شد شد ؛ نشد دهنم را عوض کنم (!)
                                                        
درباره وبلاگ

ساده ولی پرمحتوا (!)

خدا جون تو هم چه انتظارهایی داریا !
ما به یادت باشیم ؟؟؟!!!
دمت گرم (!) ما مثلاً اشرف مخلوقاتیما !!! ...
واقعاً ما پر روییم (!) حالا بگو نه !
خدایا شاید فرشته ها راست می گفتند ... ولی نه من خودمو اثبات می کنم ... (حمید )
مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
سلام . وبلاگ را چگونه ارزیابی کردید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 21 مرداد 1390 :: نویسنده : حمید

تابوت را گذاشت همین جا کنار آب
با دست های کاهگلی کرده در شراب

خط زد عبور تند سکوت را
با یک عصا نقره نشان بر تن حباب ...

تاری تنید از نفس تلخ عنکبوت

بر روی زخم های عفِن ، توی منجلاب

قِی کرد ماجرای شبی زخم خورده را 
بر خون خود سیخ های فرو کرده در کباب

بر گشت با کلاه مدرن همیشگی
زیر چراغ های نئون با کمی شتاب

از پله های شیشه ای شب عبور کرد
پک زد به پیپ قهوه ای اش توی رختخواب

فردا ... دوشنبه ... ساعت ده ... زنگ می زند
با اشتها به دفتر او ، ناشر کتاب

هر چند روی طاقچه ها خاک می خورند
اندیشه های شرقی من زیر آفتاب

خورشی شعرهای صمیمی! زمین بد است
بر برکه ی نگاه من از آسمان بتاب!

 حجت الاسلام و المسلمین استاد حسن زاده لیله کوهی

« و من الله توفیق »





نوع مطلب : جرعه ای از عشق ... ( مطالب شعر گونه و ... )، 
برچسب ها :