تبلیغات
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ... - عمل و عکس العمل ؛ رستم و اسفندیار
 
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ...
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم / شد شد ؛ نشد دهنم را عوض کنم (!)
                                                        
درباره وبلاگ

ساده ولی پرمحتوا (!)

خدا جون تو هم چه انتظارهایی داریا !
ما به یادت باشیم ؟؟؟!!!
دمت گرم (!) ما مثلاً اشرف مخلوقاتیما !!! ...
واقعاً ما پر روییم (!) حالا بگو نه !
خدایا شاید فرشته ها راست می گفتند ... ولی نه من خودمو اثبات می کنم ... (حمید )
مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
سلام . وبلاگ را چگونه ارزیابی کردید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : حمید

شاید این داستان را شنیده باشید ؛ اما لطفا تا آخر آن بخوانید .

چون رستم پسر زال با اسفندیار مبارزه کرد ؛ با آن شجاعت و جنگ آوری ای که رستم داشت ؛ مغلوب اسفندیار گشت . چندین حمله میان ایشان واقع شد و در هر حمله جراحتی از سوی اسفندیار به رستم وارد می شد و چون اسفندیار رویین تن بود ، حملات رستم بر او کارگر نبود .

آخر الامر رستم با پدرش زال ، در امر اسفندیار مشورت کرد و او گفت ...

گفت : تو به او دست نیابی ، مگر آن که تیری که دو سر داشته باشد ، تعبیه کنی و چشم های اسفندیار را نشانه روی .

رستم به فرموده ی پدر ، چنین کرد و چشم های اسفندیار را نابینا نمود و بر او ظفر یافت .

سببش را چنین گفتند که اسفندیار در جوانی شاخه ی درختی را در دست داشت و با آن شاخه بر سر و صورت طفل یتیمی زد که او را نابینا کرد ؛ پس آن طفل آن شاخه را بر زمین نشانید و تبدیل به درختی تنومند گشت . در زمان مجادله رستم با اسفندیار ، رستم از آن درخت ، شاخه ای شکست و از آن تیری تراشید و با همان تیر چشم های اسفندیار را کور کرد .

( توضیح : از صحت داستان اطمینان کامل ندارم . )

« و من الله توفیق »





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :