تبلیغات
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ... - بهلول و مردگان در قبرستان
 
جرعه ای از ذکر ؛ جرعه ای از عشق ...
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم / شد شد ؛ نشد دهنم را عوض کنم (!)
                                                        
درباره وبلاگ

ساده ولی پرمحتوا (!)

خدا جون تو هم چه انتظارهایی داریا !
ما به یادت باشیم ؟؟؟!!!
دمت گرم (!) ما مثلاً اشرف مخلوقاتیما !!! ...
واقعاً ما پر روییم (!) حالا بگو نه !
خدایا شاید فرشته ها راست می گفتند ... ولی نه من خودمو اثبات می کنم ... (حمید )
مدیر وبلاگ : حمید
نویسندگان
نظرسنجی
سلام . وبلاگ را چگونه ارزیابی کردید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 19 مرداد 1390 :: نویسنده : حمید

آورده اند  که روزی بهلول در قبرستان بغداد ، سر های مرده ها را تکان می داد ...

گاهی پر از خاک می کرد و سپس خالی می نمود .

یک نفر از او پرسید : بهلول ! با سر های مردگان چه می کنی ؟

گفت : می خواهم ثروتمند را از تهی دست جدا کنم ؛ می خواهم آن را که والی بوده را از زیر دستش جدا سازم ؛ ولیکن می بینم ، همه یکنواخت است !

دست درازی: همیشه و در همه جا ، ما یا حداقل من ، دنبال سود خودم هستم و اصلا کاری به خدا و بقیه ندارم ؛ ولی آخرش که چی ؟ به قول امام علی ( عیله السلام ) : مال رو اگر خرج کنی ، ازش کم می شه ولی دانش رو هر چه خرج کنی بیشتر می شه ( انشاء الله مفصل راجع به این موضوع حرف می زنم .)  

« و من الله توفیق »





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :